كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
290
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
مدينه بازگردد . ولى مدت كوتاهى پس از اين ماجرا ، زيد توانست به كاروانى از مكه كه از سوريه بازمىگشت حمله برده و غنائم بىشمارى را به دست آورد . يكى از تجار همراه اين كاروان داماد بتپرست محمد ( ص ) ابو العاص بود . او فرار كرده و پنهانى به داخل مدينه خزيد ، به اين اميد كه همسر قديمى خود زينب را ملاقات نمايد . صبح روز بعد ، هنگام نماز ، زينبت اعلام داشت كه او از ابو العاص بن ربيع حمايت مىكند . محمد ( ص ) كه از اين موضوع با خبر نبود از اعلاميه زينب پشتيبانى نمود درحالىكه بهطور خصوصى به او هشدار داد كه با شوهر سابقش همبستر نگردد . زينب به پدرش گفت كه ابو العاص بابت از دست دادن كاروان بسيار افسرده و ناراحت است ، زيرا اين كاروان را به نمايندگى از طرف گروهى از افراد متفرقه مكه كه به او اعتماد داشتهاند هدايت مىنموده است . محمد ( ص ) بلافاصله به افرادى كه حمله به كاروان را به عهده داشتند دستور داد تا كالاهاى غنيمت گرفته شده را بازگردانند . آنان نيز بدون چون و چرا امر او را اطاعت كرده و تا آخرين تكه كالاها كه شامل اشياء بىارزشى چون مشكهاى خشك شده ، آب و هيزم نيمسوخته بود به او پس دادند . ابو لعاص به مكه بازگشت . كالاها را در بين صاحبان آنها توزيع و بلافاصله به مدينه مهاجرت نموده و مسلمان شد و با زينب مجددا ازدواج كرد . او براى پايدارى در دين پدران خود حاضر به از دست دادن زن و دختر محبوب خود گرديده بود ، اما حال ديگر مكه محكوم گرديده و راه بازگشتى وجود نداشت . بعضى از مردم نيز در مكه همين احساس را داشتند و گوئى محمد ( ص ) از اين تحولات باخبر گرديده بود . آنها جنگ احد را با شعارهاى يا « عزّى » يا « هبل » جلو برده بودند ، ولى گوئى خدايان آنها در مقابل اللّه ناتوانتر از آن چيزى بودند كه فكر مىكردند . با اين وجود بعضى افراد مانند عكرمه ، صفوان و سهيل ، رئيس « عامر » ، تعهد خود را براى مبارزه با محمد ( ص ) حفظ نمودند . محمد ( ص ) از اين تحولات از طريق مسلمانان جديد مانند ابو لعاص يا جاسوسانى كه داشت باخبر مىگرديد . او حالا سيستم خبررسانى دقيقى را طراحى نموده بود . اما مشكل اساسى اين بود كه چگونه مكه را بدون خونريزى فتح نمايد . مانند هميشه ، نقشه خاصى را در ذهن خود طراحى ننموده بود ، ولى در ماوراء درون خود به دنبال